???? ?????
همونقد که با آدما سخت تیریپ ور میدارم ژست بی خوابیو منگی هم واسه من نگیر آتیش کن خدا مونو ... اگه فردا اون اتفاق خوبه بيفته، به همه يه شيرنی يه خوب می دم. ... به مشتری گفتم روی موهاتم کوتاه کنم ؟ گفت : نه میخوام بلند کنم . گفتم میخوای بلند کنی بلند کن ، ولی اینجا جاش نیست ! فضا خعلی مفرح شد هر هر... راستیاتش از وختی موتورم رو از جلوی سینما آزادی دزدیدن احساس می کنم کـسـ.ـخل شدم خسته و دلگیرم از این شهر و دزداش یکی از رفقام میگه بیا قاچاقی ردت کنم بری میگم کجا ؟ میگه ایلام ! گفتم به عمه ش سلام برسونه ؛ شب بخیر بچه ها ... سلطان غم مادر ، کـ... ...ـیر تو کـ... .ـون پدر... پ.ن: کما فی السابق اولین گزینه م جورابه ! برای خودم : زر زیادی... Hey You (Waters) – The Wall – Pink Floyd Download Music:Hey You تکست در ادامه مطلب
نوشتنم آمد. اما نه تمرین دارم و نه انقدری آمدکه بخواهم بیفتم در سرپایینی قلم فرسایی. فقط یک لحظه حال و هوای دربند وزیدن گرفت . چقدر این روزها این دربند لعنتی در آثار من مشهود و مبرهن است ، هر خواننده کودنی (بشربدوی با شعور) پی به این مهم می برد که آن اقلیم ، نقطه مهمی در زندگی نابغه مورد نظر می باشد . * ابزار:آلت پ.ن: سلام مرجان. فکر می کنم به تعداد اینهمه خونه خوب تو شهر آدمای خیلی پولدار تر از من وجود دارند . اااااااا ... چقدر زیادن آدمایی که اضطراب های منو ندارن ... اینا کیان ؟ کارفرماهایی که دیر به دیر پول میدن و هر جا می تونن به بهانه های مختلف پولتو نمی دن ؟ ... باید زمان زیادی رو صرف دور ریختن چیزایی بکنم که پدرم بهم یاد داده ! تو این لونه جدیدم فرصت خوبی بدست میارم که این کار رو بکنم ... فعلا که از دنیای شما یک زیر زمین سی و چهار متری که حریم خودم باشه و یه پی سی پر از چهچه های استاد ، مرا بس ! با سیصد میلیون تومان پول ... با یه zx و یه باغ و یه ویلا تو شمال .... همین ...هان ! هان ! و کتاب و یه باکس سیگار و گرام و هوای بارونی دربند ! همین نه ،هوای آفتابی دربند رو هم بدین ! پ.ن:کس عمه ش ، هر کی دلیل نبودنم رو بپرسه ! تقدیم به خودم: کاش همیشه بُغضی داشتم کاش همیشه می دانستم ، یادم بود ، آرام بودم ، فرصت داشتم کاش جایی داشتم که برای خودم بود در قلبم ... می گریستم بی دغدغه ... شب در مزار سعدی بی هیچ روشنایی کاش دلم گرفته اما خجالت می کشم بنويسم . از طرفی نمی خوام رو کاغذ بنويسم چون به توجه ديگران احتياج دارم . دنبال اينم که يکی بياد نوازشم کنه بگه : نـــــــــــــه ... تو کلّه مربعی نيستی !!!!!! کاش کار نداشتم و وقت می کردم برم خار خدایان رو بـ/ـگائم . وبلاگ تا اطلاع ثانوی ، شایدم همیشه تعطیل.
نرفتم باهاشون رشت ، قرار بود ملحق شیم به جمع بیس سی نفره ی فک و فامیل که قبل از ما رفتند و قرار بود با پیوستن ما جمعشان ، جمع شود و سیزده ِ نود و یک به در... باید شب هایم را در تاریکی اتاق ، کنار پنجره ، سیگار به لب، مست ، با این آهنگ سپری کنم. تنها...
میفرمااد : "Thomas Wolfe"
بهش دروغ گفتم تا قرار امروز رو کنسل کنم . 1 . بلاگستان پر شده از پسر بچه ها و دختر بچه های بیست سی ساله که نوع بیماریشون از ما تحت خوشحال بودنه و عقده های بسی فراوان دارند و ادا اصول های روشنفکرانه ی بورژوازی . اینا یه دهان شویه آنتی باکتریال حرف غربال کن لازم دارن تا تِر نزنن رو اعصاب دیگران . 2. فک میکنین عقده نهایت دارد ؟ ندارد . این وبلاگایی رو که اسمش هست مثلاً نوشته های دکتر مهرداد ، یا خانم مهندس می نویسد یا ...؟ کیـ./ـر توشون ؛ ۳. تا میرم وب طرف ، زرتی میاد یه کامنت کـ./ـس شعر میذاره که خدای ناکرده شرمندم نباشه .بعد دیگه نمیاد نمیاد تا برم وبش ! آره ، آره ، میدونم خیلی چیزهای مهمتری تو دنیا هست و اینا... پس گوررر باباشون . شب میرم رشت.(نمیرم) پروردگارا به تو ایمان کامل دارم ، ولی باهات حال نمی کنم . ?It’s dead به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر سفر نکنی ، اگرکتابی نخوانی ، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی ، اگراز خودت قدردانی نکنی ، به آرامی آغاز به مردن می کنی زمانی که خود باوری را در خودت بکشی ، وقتی نگذاری که دیگران به تو کمک کنند. به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر برده ی عادات خود شوی ، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ... اگر روزمرّگی را تغییر ندهی ، اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی ، یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی ، تو به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر از شور و حرارت ، و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا می دارند ، و ضربان قلبت را تند تر می کنند ، دوری کنی...، تو به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر هنگامیکه با شغلت ، یا عشقت شاد نیستی ، آن را عوض نکنی اگر برای مطمئن در راه نا مطمئن خطر نکنی اگر ورای رویا ها نروی ، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یکبار در تمام زندگیت ورای مصلحت اندیشی بروی... امروز زندگی را آغاز کن ! امروز مخاطره کن ! امروز کاری کن ! نگذار به آرامی بمیری ! شادی را فراموش نکن ... پاپلو نرودا / ترجمه ی احمد شاملو هفته ی آخر سال بنا به اقتضای شغلت روزی 17 ساعت کار می کنی و لحظه ی تحویل سال قدیم به جدید پشت موتورت نشستی و با چشمهای سرخ از بی خوابی ، پک میزنی به سیگارت و روانه ای به سمت خانه. بی ی ی عجله ... بعد از ظهرش دوباره میری سرکار . شبش ازت میخوان که همراهشون بری رشت ، میری . جسمت خسته ست ، 2 روز است که بیشتر از سه چار ساعت نخوابیدی ، دلت هم... پس طبیعیه که وقتی ولو میشی روی صندلی ماساژ مرکز استراحت بین راهی آفتاب ، خوابت ببره و تو اون پونزده دقیقه کل زندگیت رو ببینی . دلت به یک و نیم لیتریه دست ساز فرهاد گرمه . شب ، لب ساحل بچه ها قصد رفتن به ویلا رو میکنن ولی تو نمیخوای بری زیر سقف . رفقا نگرانی شون بابت سگ های نگهبانیه که چن ده متری بیشتر ازمون فاصله ندارن . بابک میگه من میمونم کنارت ، بش میگی میخوای تنها باشی . میگه اینه رسم رفاقت ؟ میگی شاشیدم بش ، جلو من لاف رفاقت رو نزن که ک..ـیرش بیست و سه ساله که گوشه ی دهنم داره خیس میخوره . همه میرن.... تویی و آتش ات و یک و نیم لیتریه دست ساز فرهاد و خداییکه بی شک در این نزدیکی ها نیست . سگهای نگهبان قایق های ماهیگیری کنار ساحل مدام پارس میکنن ، پیک اول رو میریزی و میخوری . بسلامتی ؟ حالت بهم میخوره از سلامتی ها و نوش ها... سگای نگهبان نزدیک تر شدن ، ده متر بیشتر ازت فاصله ندارن . پارس میکنن پارس میکنن پارس میکنن پارس میکنن خارکـ/..ـسه ها فقط پارس میکنن و میرن رو مخت . بلند میشی یکی از هیزم ها روبر میداری و بدو میری سمتشون و پرت میکنی سمتشون، رد سرخی آتش در تاریکی مطلق کنار ساحل رو با چشمایی که یواش یواش داره گرم میشه دنبال میکنی و یک آن سرشار از شعف میشی از دیدن این لحظه ی زیبا . سگ ها میرن ... سگ های بی وجود ... ساعت رو نگاه میکنی ، 1 ؟ یادت میاد که باهاس یک ساعت بکشی جلو ساعتت رو . 2 . ساعتتت رو می کشی جلو کاش میشد برگشت به قدیم ها ...کاش... فرهاد ، عرقش طلاست . ولی چرا هر چی که میخوری مست نمیشی ، هر چی میکشی نئشه نمیشی ، چرا توئه پدسگ بیشرف هر گهی که میخوری افکارت رها نمیشه ؟ حال نمی کنی با این مسئله ... مطمئنی که دیگه عاشق نمی شی . . . . . . . من زخمی ام این تمام حسی ئه که دارم... پ.ن : امسال سال خوبیه ، نه ؟ کـ /ـس خـ/ـوار روزگار کـ/ ـس خـ/ـوار چشمه ها و دشت ها کـ/ ـس خـ/ـوار دانه ها و سبزه ها کـ/ ـس خـ/ـوار غنچه هاي نيمه باز کـ/ ـس خـ/ـوار دختر ميخک که مي خندد به ناز کـ/ ـس خـ/ـوار جام لبريز از شراب کـ/ ـس خـ/ـوار آفتاب نرم نرمک مي رسد اينک بهار ! کـ ـس خـ/ـوار روزگار این پست تقدیم می شود به روح پرفتوح آق سیامک که لابد اگه بود و میخوند قوطی رو خیلی هم با شکوفایی و نوآوری مورد نظر آقای عندلیبی حال می کرد (عندلیبی کدوم خریه ؟!) - نه بابک!؟ ( اینو میسناسمش دیگه ! ) - ، اما زمستان امسال هم میره و با رفتنش ، پشت ِ بد دهنی ما هم یه جورایی خالی شد ... گاهی اوقات لازمه برق کار عمه جـ/ـنده اومد که پریز و فیوز و این جور مشکلات رو حل کنه
به همون راحتی می زارمشون کنار
من هیچ وقت به کسی احتیاجی نداشتم
ندارم
نخواهم داش
هر چیم بخوام پولشو میدم میگیرم
منتم لازم نداره
ببینم میگیری مطلبو؟ یا باز مث همیشه در میره ؟
کسی که جلوت نشسته عصبیو لت وپاره
پارسال , همین موقع . فکر می کردم که چقدر خوشبختم .
????? ????
شاید علت این یاد آوری این باشد که اکنون نیز یک حسِ غریبِ ، قربونت برم من عسیسمی ، نسبت به خودم مانند همان برهه حساس و ممد حسنی آلود ( که دیشب هم عروسیش بود و کلی ماچش کردم و قِریدم براش و شاواش دادیم و گرفتیم و آخرشم دم برگشتن به خونه تصادف کردیم و اینا!) و دوست داشتنی ، از همان نوعی که در رژیم سابق هم نسبت به خودم حس میکردم ، نسبت به خودم حس می کنم وغیره و ولا غیر ، که این موضوع فی مابین منو فی مابین شما بماناد .
همچین یه نموره دوست می دارم بغضی باشد در گلویم که هی یکی بیایدو بگوید: خوبییییییی؟ من هم بگویم: مگه تو دکتری؟
یک نموره همین تیریپ هم البته ساری و جاریست در دلم .
دیگر مگر من چقدر بدشانسم یا به قول آن میان هوش ، خوش شانس !؟
اینکه همه چیز رله باشد دل انسان را مورد ضرب و شتم قرار می دهد ، ما خود هم همین تریپ را پایه تریم ، اما خوب انسان که عقده ای بازی در می آورد یک لذتی دارد مثل انزال حتی بهتر، نخسوزن هنگامی که مدت طولانیی بزرگوارانه تیریپ مذکور را تاب آورده باشی بی دلیل ( تـ./.ـخمی (تکرار)) .
من خسته هستم .
غافل که می شوی همچین می بینی پاچه هایت پُر است .
عزیزان هیچ روالی در زندگی ابزارم * هم نیست . اون دسته از عزیزانی که معاشقند ! گویا گره زلف یار در هستی مادرزادی بوده و کاریش نمی شود کرد .
آقاجون بذارید زندگیمونو بکنیم اگه من اینطوریم رفتار گُه تو نسبت به خودت اینطوریم کرده مدفوع تیرید !
حدود لیاقتت با تقریب خوبی دستم آمده . تو یه اَنی می خواهی مثل خودت که با خواهرت در رفت وآمد باشد رُبع اوقات . با توی نوعی هستم .
و امّا من نوعی ! همینی که هست ، خیلیم با خودم حال می کنم الانم می رم به خودم می گم ، خداییش ، خیلیم ابزارم * نیستید .
هیچ هم لزومی به خود شیرینی و مایع گذاشتن یا حالات دیگری از ماده گذاشتن از خودم نمی بینم راستش ، تو اگربه قول عمویم لَیاقت داشتی درِ خانه خود را بیل میزدی نه اینکه خاندانت رابه خاک سیاه می نشاندی . خود را بـ./.ـگاء رفته اعلام می نمایم .
با تشکر
همش که شد این قبرستون دربند ! نه من پول می خوام پول بدین !
راستی یه مغازه ی لوکس هم میخوام با یه عالمه کار.
اوا چه دخترونه ! پس کـ..ـیـ.ـرمم روش !
الان دنبال تنهاييمم . بهش احتياج دارم واسه اينکه خودمو پيدا کنم .
بايد تـ.ـخـ..ـمامو اينستال کنم .
مث قهرمانای آخر فیلم ، که تنها میشینن و با خاطراتشون پیپ میکشن .
باید بزنم تو به لاین کندرو اتوبان .
شایدم کـ/.ـون لخت تو اتاق راه برم و هی جلوی آینه فیگور بگیرم هر هر بخندم ؛
آخرشم
بالش به دست در خانه بگردم
به دنبال یک پناهگاه خنک
تا دنیرو و نیویورک اش برایم قصه ای روایت کنند
بلکه خوب بخوابم .
The whole conviction of my life now rests upon the belief that loneliness , far from being a rare and curious phenomenon , is the central and inevitable fact of human existence
"God's Lonely Man"
"اکنون همه ایمان من در زندگی بر این باور متکی است که تنهایی ، بس بیش از آنکه پدیده ای شگرف و کمیاب باشد حقیقت ناب و ناگزیر هستی انسان است ."
"توماس وولف"
"مرد تنهای خداوند"
صفحه اول فیلمنامه راننده تاکسی
گفتم باید از خواهرم بپرسم که اون ، کـِی کار داره چون باید باهاش برم .
قرار شد خبر بدم .
تلفن رو که قطع می کنم , جدی جدی پامیشم که برم ازش بپرسم .
وقتی مخت ریده , همینه .
بی ربطه ، ولی بیات میشه اگه نگم :
با این عن بازی ها منم معذب میشم . یعنی با وب یارو حال میکنم و دوست دارم تو کس شعرهاش با کامنتم سهیم شم ، اما از ترس اینکه خدای نکرده تو زحمت بندازمشون واسه بازدید پس دادن مجبورم این زبون آتشین رو بکونم تو کـ./.ون مبارک و دم نزنم .
خلاصه که به قول آقا بزرگم ، چرا نباید خودت باشی؟
پ.ن : ببخشید اگر گاهی با حرفام باعث میشم روی مانیتورتون تگری بزنید .
یه ساعت
من و تو با چی باید جلو بریم ؟
با چی می تونیم جلو بریم
عقربه هه که رف جلو , انگار یه سال رفتی عقب و همه چی رو دوباره دیدی .
احساساتی که عمرا .
خیالاتی که هیچ ..
وقتی ماشین داره با سرعت صد و سی تا میره
در رو باز کنی ؛
فقط واسه اینکه
هجوم موریانه هایی که دارن مغزت رو
از فکر و خیال می جُـون
تموم شه .
زد با دریل لوله ی اب رو سوراخ کرد .
اورژانسی زنگ زدیم لوله کش
گفتم این بیاد احتمالا می زنه تلفن رو خراب می کنه و بعدش باید زنگ بزنیم مخابرات
اونم بیاد می زنه گاز رو داغون می کنه
...
پس وقتی در جوابت که میگی چه روز گند مسخره اییه ،
می گم هیچی سر جاش نیست و اون جور که باید نیست ,
زر نزن که
تو هم که اصلا کم پایه ی داغونی و بد بختی و آشوب به پا کردن نیستی ها !
چـ..ـاقال پدّسگ؛
| Design By : Night Skin |
